خاطره زایمان - قسمت دوم
چشمامو که باز کردم دیدم یه ماسک تنفس روی دهنمه و تو یه سالن خیلی بزرگ هستم. کنارم هم یه خانم روی تخت خوابیده بود و یه چند تا پرستار با لباسای سبزو سرمه ای هی میامدن و میرفتن. با تلاش تونستم ماسک رو از جلوی دهنم بردارم. زیر دلم درد و سوزش شدیدی داشت. به سختی و نفس نفس صدا زدم خانم پرستار ... خانم پرستار... کسی اینجا هست... فاطمه من کجا هست... هوش کافی نداشتم ولی میدونستم سزارین شدم... یه خانم پرستار اومد ماسک رو گذاشت رو دهنم برش داشتم و پرسیدم فاطمه من کجاست. مهدی کجاست؟ بگید زود بیان... خانمه گفت دخترتو بردن پایین اینجا غدغنه کسی بیاد. گفتم خوب منو ببرید پایین گفتش باید کمی صبور باشی. بازم فاطمه رو صدا میزدم. ولی کسی جوا...
نویسنده :
گلی
6:07






